- نویسنده : مریم بالوی فیلی
- 23 بهمن 1404
- کد خبر 39463
- بدون نظر
- ایمیل
- پرینت
سایز متن /
به گزارش سرویس استان ها نودادامروز ،مریم بالوی فیلی فعال رسانه ای در یادداشتی با عنوان رجزخوانی نسل ها نوشت : بیست و دوم بهمن امسال در پهنه وسیع میهن رنگ و بویی متفاوت بر خود داشت و در دیارمان انگار که نسیم سرد زمستانی از کوههای سر به فلک کشیده زاگرس برخاسته و هوای پاک قلب استان ایلام را دوباره احیا کرده بود از قلههای استوار تا پیچ و خمهای پر رمز و راز کوچهها صدای توده مردم به طرز شگفتانگیزی در هم آمیخته بود صدایی واحد که چیزی فراتر از یک شعار بود بلکه فریاد رهایی و انعکاس ایمان عمیق و پایداری چندین دههای بود همه اقشار جامعه از طفل خردسال تا پیر فرتوت از مراکز پر هیاهو تا سکونتگاههای دوردست روستاییان به دعوت دلها لبیک گفته بودند گویی قرار بود این بار همه قلبها برای وطن به یک ضربان واحد و همنوا تپش کنند تا عظمت این پیوند ملی را در تاریخ حک کنند.
این دوره از راهپیمایی تفاوت بنیادین خود را با فریاد رسا اعلام میکرد تفاوتی که ریشه در حضوری آگاهانه و ژرف داشت حضور کسانی که شاید سال گذشته در میان جمعیت نبودند اما این بار خود را در کنار همان ستونهای استوار یافته بودند در کنار مردمی که هر سال در صفوف مقدم درخشیدند و پرچم هدایت را برافراشتند هدف واحد بود هدفی والا همه با یک باور راسخ آمده بودند تا یادآوری کنند که در مسیر مستحکم اتحاد و همبستگی ملی ذرهای تردید به خود راه ندادهایم این تجدید عهد بود با انقلاب که همچنان زنده و پویا باقی مانده است.
نوای کِل زنان آسمان ایلام را پر کرده بود صدایی که تکرار مکرر تاریخ پرافتخار این دیار بود آوای غرور و پیروزی که از اعماق جان برمیخاست و مردان همگام با آن در یک پایکوبی باشکوه شرکت کرده بودند آغوش خود را بیپروا به نسیمی خنک اما پیروزمند سپرده بودند در آن لحظه مقدس و سرشار از شور هیچ فاصلهای میان نسلهای مختلف احساس نمیشد همه در زیر سایه پرچم سهرنگ ایران اسلامی و با دلهایی که نوای واحدی داشتند به یک هویت واحد پیوسته بودند.
نسل جدید فرزندان انقلاب با حضوری پرشورتر و صدایی که وضوح بیشتری داشت پا به میدان گذاشته بود نسلی که به نام نسل Z شناخته میشود با مشتهایی که گره خوردهتر و باورهایی که مستحکمتر بودند آنان صرفاً آمده بودند تا اثبات کنند که ما نیز اینجا هستیم مانند پدران و مادرانمان که ستونهای این بنا را بنا نهادند در فریادهای خود حقیقتی گنجانده بودند که پیام آن ادامهدهندهبودن بود مشتهای گره کردهشان با فریادهای کوبنده مرگ بر استکبار جهانی آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی اسرائیل در میان انبوه جمعیت طنینانداز میشد فریادی که از عمق باور به استقلال مطلق و عزت پایدار سرچشمه میگرفت.
در میان این موج عظیم انسانی که چون رودی خروشان در شهر جاری بود چهرههایی حضور داشتند که روح هر بینندهای را به سکوتی توأم با احترام وا میداشتند مردان و زنانی که با تکیه بر ویلچرهای خود و با بازوانی که علیرغم محدودیت جسمی سرشار از ارادهای پولادین بود خود را به جلو هل میدادند نگاهشان اصرار داشت که نمیتوانند از قافله عشق عقب بمانند و فریاد میزدند که سهم ما از این عشق به وطن و انقلاب کمتر از دیگران نیست و در کنار این قهرمانان مردی دیگر با محاسنی چون برف زمستانی اما با پرچمی برافراشته و لبخندی که آنقدر آرام و استوار بود که مفهوم واقعی ایستادگی و صبر را در آن واحد فریاد میزد.
کودکان با حضور خود بوی زندگی و طراوت را به این اجتماع بزرگ تزریق کرده بودند صورتهای معصومشان با رنگهای پرچم به زیبایی تزئین شده بود با شوقی بیپایان میدویدند و بازی میکردند کودکی در میان آن همه شور دخترکی کوچک بود که بادکنکی در دستان ظریفش به سختی نگه داشته شده بود و روی آن عدد ۴۷ با دقتی کودکانه نقش بسته بود این عدد نمادی بود از استمرار رؤیایی مقدس که نسل به نسل آن را پاس داشته و برای حفاظت از آن فداکاری کرده بودند این شادیها خود شکلی از مقاومت بود.
حتی نوزادان خردسالی که در آغوش امن مادران آرام گرفته بودند و به صدای موسیقی و هیاهوی جمعیت گوش میسپردند شاید هنوز معنای واژگان پیچیده سیاسی را درک نمیکردند اما گوشهای حساسشان با زمزمههای شیرین و موزون مفاهیم کلیدی پر میشد استقلال آزادی جمهوری اسلامی این اصوات که با عشق مادرانه آمیخته بود بذر عشق عمیق به وطن را به شکلی ناخودآگاه در دل نسل آینده این سرزمین میکاشت تا ریشههای وفاداری به خاکشان مستحکم شود.
در گوشهای از این اجتماع بزرگ صدای هلهله و کِل زنان پیروزمند به شکلی زیبا با پایکوبی پر شور مردمان عجین شده بود آن هم جلوهای از همان عشق به وطن برای جشن پیروزی انقلاب بود ضرباهنگ تنفس خاک پاک ایلام و تمام ایران بود که به جان این راهپیمایی عظیم میدمید این هماهنگی حسی نشان میداد که در این روز نه تنها انسانها که زمین زیر پایشان نیز به این اتحاد گواهی میدهد و از این همبستگی به خود میبالد.
در میان ازدحام لبخندهایی وجود داشت که هر کدام قصهای ناگفته و وزنی فراتر از شادی لحظهای داشتند هر خنده حاوی خاطرهای از سالهای سخت تلاش اشکهای ریخته شده در خفا و لحظات شیرین پیروزیهای کوچک بود پیرمردی دیگر در کنار مسیر با صدایی بسیار آرام و نجواگونه گفت آمدهام تا ایران و وطنم به یاری خدا بماند و پابرجا باشد تا فرزندانم و نسلهای بعد ببینند و بیاموزند که استقامت چه طعمی دارد.
ایلام و کل ایران انگار شاهد یک تولد دوباره بودند تولدی که با اتحاد مجدد ایمان راسخ و امید به فردایی که حتماً بهتر خواهد بود متولد میشد مردم در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند بر اساس یک رشته نامرئی و بسیار عمیقتر یعنی عشق حقیقی به خاکی که همه اعصار و نسلها را به هم پیوند داده بود و هویت مشترکشان را شکل داده بود.
در زیر آسمان سرد زمستان امسال گرمای دلهای این مردم از هر شعله و آتشی واقعیتر و پایدارتر بود صدای یکپارچه گامها که بر آسفالت خیابانها کوبیده میشد شعر استواری و مقاومت را هجی میکرد هر قدمی که برداشته میشد معنایی از تعهد را حمل میکرد هر نگاهی که تبادل میشد عهدی تازه بود با آرمانهای وطن هر نفسی که فرو برده میشد شهادتی بود بر زنده بودن رؤیای انقلاب اسلامی.
آری در میان آنهمه ازدحام و هیاهو من شنوندهای بودم به نجواهای پنهان دلهای مردم و از میان آنها فهمیدم که انقلاب تنها یک روز در تقویم نیست بلکه یک عقیده است یک انتخاب آگاهانه و تا ابد ماندگار زنده در دل ماست که باور داریم تمامی حکومتهای مستکبر و کافر در ظلم همانند آمریکا و اسرائیل به جهان بشریت و بهویژه مسلمانان متحد ، بسیار خبیث و جنایتکار و وحشی میباشند و در استیلای حاکمیت خود از هیچ ظلمی حکومتی نظامی اقتصادی تروریستی توطئه و اقدامات مخرب دیگر دریغ ندارند اما مردم ایران اسلامی با اتکای به همین ایمان ۴۷ سال مقتدرانه در مقابل آنان ایستاده و با صلابت پیش میرود.
https://nodademrooz.ir/?p=39463






