×

منوی سایت

آخرین اخبار

امروز : پنجشنبه / ۳۰ مهر / ۱۴۰۵
گُلی که فصل نمی‌ شناسد

به گزارش نودادامروز ، مریم بالوی فیلی فعال رسانه ای و روزنامه نگار در یادداشتی تحت عنون گُلی که فصل نمی‌ شناسد نوشت : سی روز از پاییز گذشت اما انگار تابستان هنوز دلش نمی‌ آید چمدانش را ببندد و برود گویی فصل‌ ها هم گاهی در رفتن تردید می‌ کنند می‌ مانند تا طلوعی از راه برسد و دریچه‌ ای رو به روزهای تازه بگشاید.

آدم گاهی دلش نسیمی می‌ خواهد که آرام از لابه‌ لای پرده‌ ها بگذرد دستی که غبار خستگی را از پیشانی‌ اش پاک کند و عطر آرامش را در خانه بپراکند، دلش صبحی را می‌ خواهد که با آمدنش پنجره‌ ها رو به روشنی باز شوند و مهربانی دوباره در کوچه‌ ها جوانه بزند.

دلتنگی شبیه انتظار باران است وقتی زمین تشنه می‌ ماند و هر قطره ی شبنم نوید بارشی بزرگ را می‌ دهد، شبیه بذری که در دل خاک آرام می‌ گیرد و در آرزوی روزی است که سر از خاک برآورد و شکوفه دهد مثل همان ضرب المثل که می گوید: پایان شب سیه سپید است.

آدم منتظر، شبیه باغبانی است که با عشق نهالی می‌ کارد و هر صبح به امید شکوفه‌ ای تازه از خواب بر می‌ خیزد شبیه رودی است که از میان سنگ‌ ها می‌ گذرد و هرگز راه دریا را از یاد نمی‌ برد.

جمعه که می‌ شود دلمان بیشتر از همیشه هوای آمدنتان را می‌ کند ثانیه‌ ها می‌ گذرند و غروبش چقدر سنگین است انگار زمان هم دلش نمی‌ آید این چند ساعت را به پایان برساند و ما را با دلتنگی یک هفته دیگر تنها بگذارد.

آقاجان چه دل‌ انگیز و تماشایی خواهد بود روزی که مژده ی آمدنتان در کوچه‌ ها بپیچد، آفتاب بر چهره ی زمین بنشیند و همه پنجره‌ ها را بگشایند و عطر مهربانی به مشامشان برسد.

ای مولای ما کدام سپیده دم چشم جهان را به جمالتان روشن خواهد کرد؟ نگاهمان با اشک و دعا به دور دست‌ ها دوخته‌ است و فصل‌ ها یکی پس از دیگری می‌ گذرند اما چشم‌ انتظاری برای گلی که فصل نمی‌ شناسد همچنان ادامه دارد گلی که با آمدنش جهان شکوفا شود و منتظر آن لحظه ایم که دعای فرج را با اشتیاق دیدار زمزمه کنیم و سلاممان در حضور شما به پایان برسد.
اللهم عجل لولیک الفرج

 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط  مدیریت پایگاه خبری نودادامروز منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.