×

منوی سایت

آخرین اخبار

امروز : دوشنبه / ۱۱ آبان / ۱۴۰۵
آخرین بوسه پدر بر تابوت کوچک
۱۶ تیر ۱۴۰۵

پدری که سرش را روی تابوت دختر چهارده ماهه اش گذاشته دیگر چیزی برای گفتن ندارد بعضی غم ها زبان آدم را می گیرند..

پرچمداری که عروج کرد و میراثی که ماند
۱۵ تیر ۱۴۰۵

در ایران شاهد وداعی هستیم که تاریخ کمتر به خود دیده است آقای شهیدمان پس از چهل و هشت سال همراهی هم نفس بودن و تکیه گاه بودن در بدرقه ای باشکوه و تاریخی برای همیشه با مردم تهران خداحافظی کرد.

ایران دوست‌ ترین رهبر تاریخ
۱۳ تیر ۱۴۰۵

آن لبخند ها، آن صلابت همیشگی، آن کلام آرامش‌ بخش و نافذ، آن عاشق واقعی وطن، آن بیانات و نصیحت‌ های دلسوزانه، آن راهنما و پشتیبان، آن جان ایران، آن پناهگاه نیم‌ قرن کشور، آن ایران‌ دوست‌ ترین رهبر تاریخ مگر می‌ شود فراموش کرد.

هذا الحسین بالعراء مرمّل بالدماء مقطّع الأعضاء
۰۴ تیر ۱۴۰۵

ای پیامبر خدا این حسین توست که در بیابانی بی‌ سایه و بی‌‌ پناه رها شده او را چنان به خون کشیده‌ اند که پیکر نازنینش در میان خاک و خون غلتیده..

مریم بالوی فیلی برگزیده پویش ملی دل‌ نوشته‌ های ایران ماندگار شد
۰۱ تیر ۱۴۰۵

با اعلام اسامی برگزیدگان پویش ملی دل‌ نوشته‌ های ایران ماندگار مریم بالوی فیلی مدیرمسئول و خبرنگار نودادامروز به‌عنوان تنها برگزیده از استان ایلام در این رویداد فرهنگی معرفی شد.

مریم بالوی فیلی مقام برتر نخستین همایش مسجد و رسانه در استان ایلام را کسب کرد
۲۵ خرداد ۱۴۰۵

مریم بالوی فیلی مدیر مسئول پایگاه خبری نودادامروز مقام برتر نخستین همایش مسجد و رسانه در استان ایلام را کسب کرد.

حماسه‌ ی دست ‌های روی ماشه
۲۵ خرداد ۱۴۰۵

اینجا سرزمین اراده ‌های پولادین است وقتی قرار شد تحریم‌ ها برداشته شود و اموال بلوکه شده بازگردد در واقع آن‌ ها نبودند که سخاوتمندانه می ‌بخشیدند این اراده ‌ی یک ملت بود که حقش را از گلوگاه تاریخ بیرون کشید..

مریم بالوی فیلی برگزیده سی‌ و هفتمین جشنواره امتنان استان ایلام شد
۲۰ خرداد ۱۴۰۵

مریم بالوی فیلی مدیرمسئول پایگاه خبری نوداد امروز در جریان سی‌ و هفتمین جشنواره امتنان از نخبگان جامعه کار و تولید استان ایلام، موفق به کسب عنوان کارگر نمونه در بخش خدمات شد.

وقتی نویان پدرش را در مرز جا گذاشت
۲۰ خرداد ۱۴۰۵

پسرم تو برگرد و مراقب خودتان باشید من هنوز کارهای زیادی دارم و باید بروم اما دوباره می‌ آیم و به تو و مامان سر می‌ زنم...

بیست ثانیه آخر
۱۹ خرداد ۱۴۰۵

ساعت یک و نیم ظهر بود که تماس‌ ها شروع شد: عباس کجاست؟ عباس خوبه؟ از عباس خبر داری؟ من دلهره ام دوچندان شد می گفتم ساعتی پیش 20 ثانیه با او صحبت کردم اما..